تبليغاتX
چای ‌نبات
به نام خداوند بخشنده مهربان

۱. بعد از خواندن پست قبل و کامنت‌هایش، فکر کردم که ظرفیتی ایجاد شده تا این پست را بعد از دو سال و نیم به حالت اولش برگردانم ولی باز هم مهدی راضی نشد. فعلن فقط کامنت‌های آن پست را باز کردم. خواندنش خالی از لطف نیست.
۲. این پست را هم اگر دوست داشتید ببینید.
۵. همه‌مون چرت و پرت می‌نویسیم ولی بعضی‌ها قشنگ‌تر.
۳. وب‌لاگ ساج با نام سر و سامان هم راه افتاد.
۴. از آدم‌هایی که توی مراسم ازدواجشون خلاقیت به خرج می‌دن و یه جور خاص برگزارش می‌کنن یا از وسایل عجیب غریب استفاده می‌کنن خوشم میاد. مثلن همین چند هفته پیش، یه زوج مراسم‌شون رو نوک کوه برگزار کردند و یا موارد عجیب و غریب دیگه. ۵شنبه شب هم یه مورد جالب و کم نظیر دیدم که چند تا عکس ازش گرفتم.
عکس‌ها رو می‌تونید این‌جا ببینید.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 1388/08/22ساعت 22:2  توسط محمد جواد ملکوتی  | 

به نام خداوند بخشنده مهربان


برای دیدن عکس در اندازه واقعی بر روی آن کلیک کنید.

زاینده رود زنده شد.

گزارش تصویری آب‌گیری زاینده رود

آب رفته به جوی باز گشت (گزارش تصویری)


+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/08/12ساعت 1:10  توسط محمد جواد ملکوتی  | 

به نام خداوند بخشنده مهربان

خب بعضی پست‌ها کامنت نمی‌خوره دیگه. یعنی در زمره‌ی "پست‌های معناگرا" دسته‌بندی می‌شه و یه جوریه که کامنت‌خور نیست. نگران نباش به اعتبار وب‌لاگ‌نویسی جناب‌عالی هم لطمه نمی‌خوره وگرنه میشه طوری پست گذاشت که صدتا کامنت بخوره ولی چه فایده. (تو که اون‌جوری دوست نداری) خب مردم کامنتشون نمی‌یاد(!) زور که نیست. تعداد کامنت‌های کمِ یک پست برای من نشانه‌های جالبی در بر داره در اون برهه از زمان. همین طور زیاد کامنت خوردن بعضی پست‌ها. ولی اصلن اهمیتی برام نداره که کامنت بخوره یا نخوره.



میکس امروز خیلی چسبید!
قهرمانی ذوب آهن را به همه‌ی هم‌شهری‌های عزیزم تبریک می‌گم. بالاخره تیم فوت‌بال ذوب‌آهن قهرمان شد تا به قسمتی از اون چیزی که استحقاقش رو داشت برسه، ضمنن از همه مهم‌تر باعث شد اون شعار کذایی (تهران عروسیه، اصفهان...) به مصداق واقعی خودش و اون‌جور که اصل شعار بوده یعنی(اصفهان عروسیه، تهران...) تعبیر بشه و باعث سربلندی ما شد. حالا سال دیگه اصفهان دوتا سهمیه داره توی جام باش‌گاه‌های آسیا تا دل بعضی‌ها بسوزه. کلن ام‌سال سال خوبی برای باش‌گاه ذوب‌آهن بود. منظورم موفقیت‌های این باش‌گاه در سایر رشته‌ها غیر از فوت‌باله. ان‌شاءالله این موفقیت‌ها برای ورزش اصفهان تداوم داشته باشه.
راستی کی میشه یه جشن قهرمانی درست و حسابی توی ایران برگزار بشه؟ یعنی میشه؟ یعنی روزی می‌رسه که تماشاچی‌های ما به اون سطح از شعور برسن که نریزن توی زمین؟
راستی از سرباز احمدی چه خبر؟
راستی با یکی از دوستان سر قهرمانی ذوب‌آهن در جام حذفی و قهرمانی تیم شاختار دونتسک اوکراین توی جام یوفا شرط بسته بودیم که هر کی شرط رو برنده شد یه سطل آب بریزه روی سر اون یکی. حالا خیلی مشتاقم تا اون دوست رو ببینم. فعلن که پیداش نمی‌کنم.
در حالت عادی پیش‌بینی‌ش خیلی مشکل نبود. ذوب‌آهن انگیزه‌اش برای قهرمانی از تیم‌های دیگه بیش‌تر بود و تیم شاختار هم به خاطر این‌که توی بازی‌های مقدماتی، وقتی که بارسلونا به هر تیمی چهار پنج‌تا می‌زد، اشک بارسلونا رو در آورده بود و تیمی که بتونه اشک غول رو در بیاره می‌تونه قهرمان هم بشه. به همین سادگی! از حالا هم می‌گم بارسلونا قهرمان چمپیونز لیگ می‌شه.


این روزها هر جا می‌ری و هرجا می‌شینی از انتخابات حرف می‌زنن، شاید ما هم یه چیزی بگیم بد نباشه.
توی کاندیداها این جمله برای یکی‌شون خیلی مصداق داره:

"ما تشنه‌گان قدرتیم، نه شیفته‌گان خدمت!"
یعنی هر کاری که می‌کنه یا هر حرفی که می‌زنه در این راستاست. درست نمی‌گم مهدی شیخ؟
راستی در این سه هفته بعضی شغل‌ها خیلی رونق پیدا می‌کنه، مثلن خر سواری. هم‌چنین شغل شاخ گذاری در جیب‌ها. انواع و اقسام شاخ‌های مختلف به جیب می‌ره. از شاخ زرافه و کرگدن بگیر تا شاخ گاو و از همه بدتر شاخ گوزن. 
راستی کی می‌دونه این قضیه شاخ تو جیب گذاشتن از کجا اومده و اصلش چیه؟

سه تا عذاب برای وقتی که من برم جهنم پیش‌نهاد می‌کنم که دوتاش مثل همه. یکی از عذاب‌های جهنم برای من می‌تونه استفاده از اینترنت دیال آپ باشه. مثلن بگن بشین یه فایل نه‌صد مگی رو دانلود کن و در همون حین شش‌صدتا کار دیگه هم تو نت انجام بده. که از هر عذابی بدتره. یکی دیگه هم اینه که به من بگن بشین این سریال‌های کره‌ای و یا فیلم‌های هندی رو ببین. این خیلی غیرقابل تحمله. مثلن تا رفتیم توی‌ جهنم منو ببندن به یه صندلی و یه تلویزیون هفت‌صد اینچ بذارن جلوم و صبح تا شب جومونگ و یانگوم و ... بذارن. به قول فرزاد حسنی فکر کن.
‌راستی این عذاب‌های جهنم قابلیت یک بازی وب‌لاگی رو داره، هرکی عذاب جهنم خودش رو تعیین کنه. همه دعوت هر کی دوست داشت بنویسه.

خب، دیگه روضه بسه؛ یه دعا هم می‌کنیم و تمام:

"خدایا ما را از شر بلاها و خطرات سال اصلاح الگوی مصرف، مصون و محفوظ بدار."


پ.ن:
راستی عکس گاو شاخ‌دار مناسب برای عکس‌ها پیدا نکردم.
راستی اگه گفتی جای کی خالیه توی عکسا.
راستی اگه گفتی من چندتا راستی گفتم تو این پست؟

+ نوشته شده در  جمعه 1388/03/01ساعت 23:57  توسط محمد جواد ملکوتی  | 

به نام خداوند بخشنده مهربان

ترافیک ترافیک، شلوغی شلوغی، آدمه که از زمین می‌غُله۱میاد بیرون، انگار قحطی شده، مسابقه‌ی بخر بخره هر کی نخره خیلی خره، ماشین‌های موسسات قالی‌شویی که با انبوهی از فرش‌های تل‌انبار شده تردد می‌کنند، بعضی‌ها هم خودشان دست به کار شده‌اند و بعد فرش‌های آویزان را می‌توان بر فراز خانه‌ها دید که باد می‌خورند، بساط ماهی‌قرمز، که در گوشه و کنار شهر پهن شده با بچه‌هایی که در کنار تنگ‌های ماهی ایستاده‌اند و چشمان‌شان برق می‌زند، تکاپوی شهرداری‌اصفهان برای نو نوار کردن شهر، مثل خط کشی خیابان‌ها، رنگ کردن جدول‌ها و ایست‌گاه‌های اتوبوس، گل‌کاری باغ‌چه‌های چهار‌راه‌ها، نصب پرچم‌ها و تعویض لامپ‌های سوخته و ریخته، تعویض تابلوهای خیابان‌ها و تابلوهای راه‌نمای شهری، نه این یکی را اصولن بعد از چهارشنبه‌سوری انجام می‌دهند. گفتم چهارشنبه‌سوری، برنامه‌های هش‌دار دهنده‌ی تی‌وی برای این‌که به بچه‌ها و بعضی گُنده‌ها بگویند جیزه ببین اگه دست بزنی این‌جوری می‌شی، حتا بعضی صحنه‌ها آدم را یاد کشتار مردم غزه می‌اندازد انگار از جنگ برگشته‌اند و مجروح جنگی‌اند، حتا تی‌وی می‌تواند به جای صحنه‌های آرشیوی بین صحنه‌های حمله به مردم فلسطین از آن‌ها استفاده کند!
مسافران نو روزی، این یکی واقعن بعضی وقت‌ها از حد تحمل‌ خارج می‌شود، چون با همه‌ی تبلیغاتی که می‌شود، اصفهان هنوز ظرفیت لازم برای پذیرش تعداد زیادی گردش‌گر را در یک زمان خاص(مثل تعطیلات نو روز) ندارد، و ضمن ایجاد مشکلاتی برای مردم شهر، حتا می‌تواند صدمات جبران ناپذیری به ابنیه تاریخی وارد کند، ولی خب وظایف شهروندی حکم می‌کند که باید تحمل کرد و مهربان بود تا تمام شود، آدرس پرسیدن‌ها که تمامی ندارد و نقشه‌ی کوچکی از اصفهان که این وقت‌ها معمولن هم‌راهم است تا بر حسب همان وظایف شهروندی اگر کسی نشانی خواست بتوانم به‌تر نشان‌ش بدهم تا سریع‌تر به مقصد برسد، البته واکنش هم‌راه با تعجب سوال‌کنندگان نسبت به این امر، خودش دیدنی‌ست! یا سوالات دی‌گری از قبیل این‌که گز خوب کجا دارن؟!! یا بریانی خوب کجاست؟!!
چادرهای جشن نیکوکاری با بلندگوهایی که به آلودگی صوتی دامن می‌زنند، البته کمک چندانی نمی‌شود،۲ ویژه‌نامه‌های مجلات و روزنامه‌ها که این‌روزها پربارند و دیدن‌شان آدم را سر ذوق می‌آورد، البته نه همه‌شان، بوهای خوب که آدم را سرشار از حس‌های خوب می‌کند مثل بوی شب‌بو، مغازه‌های گل‌فروشی که تعداد زیادی گل‌دان شب‌بو در رنگ‌های مختلف گذاشته‌اند با سبزه‌هایی به شکل‌های جور واجور، که دیدن‌شان آدم را سر کیف می‌آورد، درختان کچل که کم‌کم مو دار می‌شوند و سرشان سبز می‌شود، سبز روشن و باحال که تا اردی‌بهشت به اوج خود می‌رسد و بعدن با تغییرات زمانه و گرم شدن هوا رنگ عوض می‌کنند و سبز تیره‌ی کثیف می‌شوند، آب‌دار شدن کویر زاینده‌رود که چند سالی‌ست نزدیکی‌های عید رنگ آب به خود می‌بیند تا دل مسافرانی که این همه راه آمده‌اند خوش باشد و با کویر زاینده‌رود مواجه نشوند، حس خوب کاشتن بنفشه و مینا در باغ‌چه حیاط، و دیدن برگ‌های نو درختان و پیچک‌ها که مثل بچه‌های تازه به دنیا آمده بی‌گناه و باطراوتند و خیلی چیزهای خوب دی‌گر...
 


پ.ن:۱. از مصدر غلیان کردن.
۲. چون آن‌قدر بد و بی‌سلیقه و در حد رفع تکلیف، این‌کار اجرا می‌شود که هیچ‌کس رغبتی پیدا نمی‌کندبرای کمک، البته لازم به ذکر است علی رغم تبلیغات سوء بعضی افراد معلوم الحال D:، در جاهای دیگر کمک‌های فراوانی می‌شود مثلن اصفهان رتبه اول خیرین مدرسه ساز را در ایران دارد.

+ نوشته شده در  جمعه 1387/12/23ساعت 18:18  توسط محمد جواد ملکوتی  | 

به نام خداوند بخشنده مهربان

زاينده رود

 الهي عظم البلاء و برح الخفاء
خدايا بلا و مصائب ما بزرگ شده و بي‌چارگي ما بسي روشن.

- اگه ماهي قرمز گرفتي يا ولش كن بره يا بده به من.
- يه ماهي قرمز گرفتم شاه ماهي، تاحالا مثلش رو نديدم، قرمز قرمزه مثل لباس اين آقا...

سه مرد، نزديكي‌هاي پل چوبي با چندتا تور ماهی‌گيري زردِ كثيف مشغول ماهي‌گيري هستند، در قسمتي از رودخانه كه عميق‌تر است و آب جمع شده(بقيه قسمت‌ها خشكيده) تورها را مي‌اندازند و به ابتداي گودال مي‌روند و ماهي‌هاي بخت برگشته را به سمت تورها هدايت مي‌كنند ماهي‌ها كه راه فراري ندارند، جستان و خيزان به سمت تباهي مي‌روند. بعد هر يك از آن سه، قسمتي از كناره‌هاي تور را مي‌گيرند و جمع مي‌كنند و ماهي‌هاي درشت‌تر را داخل گوني مي‌اندازند.
باورم نمي‌شود، درشت‌ترين ماهيي كه گرفته يازده كيلوگرم وزن دارد. ولي نمي‌دانم با فاضلابي كه در اين آب رها كرده‌اند خوردن اين ماهي‌ها عاقلانه است يا نه؟
آن طرف پل نوعي پرنده شبيه لك لك يا پليكان روي يك پا ايستاده‌اند عروسي گرفته‌اند و دارند ماهي‌هاي كوچكي كه از آب بيرون افتاده‌اند را يك لقمه‌ي چپ مي‌كنند. بوی ضحم همه جا را گرفته. شايد از بوی همین ماهی‌هايي‌ست كه مجالي براي خورده شدن پيدا نكرده‌اند.

و انكشف الغظاء و انقطع الرجا
و پرده برداشته شده و اميدم نااميد شد

روزگاري براي خودش هيبتي داشت. هر سال تابستان با بلعيدن چندين نفر از كساني كه حرمتش را نگه نمي‌داشتند زهر چشم مي‌گرفت و قدرت‌نمايي مي‌كرد... حتا چندين بار نيز طاقتش طاق شده و طغيان كرده بود و كسي هم جرات نداشت نزديكش شود.
ولي الان چه؟ گذر زمان انگار روي او هم تاثير گذاشته است. كَف‌اش آفتاب خورده! تابلوهاي شنا ممنوع بيش‌تر شبيه جوك‌اند اين روزها. آن‌قدر پير و خسته دل و ناتوان شده است كه حتي مي‌شود به عنوان زمين خاكي براي مسابقات فوتبال محلات از آن استفاده كرد. يا شايد هم چوگان!

و ضاقت الارض و منعت السماء
و زمين بر ما تنگ آمد و آسمان رحمتش از ما منع گرديد

آسمان هم ما را تحريم كرده. شايد اين خشك‌سالي‌ها هم تقصير احمدي نژاد است. حالا كه اين روزها مد شده همه چيز را سر او خراب مي‌كنند حكمن آسمان هم به خاطر احمدي نژاد ما را تحريم كرده و احتمالن تا سال آينده وضعيت بارندگي و خشك‌سالي به همين منوال خواهد بود!!
سراسر شهر تابلوهای صرفه جویی در مصرف آب را زده‌اند كه از ما دعوت مي‌كند براي رضاي خدا حداقل ده درصد كم‌تر آب هدر دهيم تا خشك‌سالي كم سابقه را به سلامتي بگذرانيم. سر هر چهار راه با ذوق و سليقه‌ي خاصي يك نوع تابلو زده‌اند تا اين نكته يادمان نرود. ولي براي ما اصفهاني‌ها، بزرگ‌ترين تابلويي كه با زبان بي زباني به ما مي‌گويد خشك‌سالي‌ست و بايد صرفه‌جويي كرد جاي خالي اوست...

و انت المستعان و اليك المشتكي و عليك المعول في الشده و الرخاء
و تنها تويي ياور و معين ما و مرجع شكايت ما و يگانه اعتماد ما در هر سختي و آساني بر لطف توست

هر وقت دلمان مي‌گرفت كنارش كه مي‌رفتي و ساعتي كه مهمانش مي‌شدي دلت آرام مي‌شد. انگار همه‌ي مردم اصفهان هر وقت كه دلشان مي‌گيرد يا غم‌گين كه شوند مي‌آيند و غم‌هاي خود را به او مي‌سپارند و سبك‌بال باز مي‌گردند. ولي الان كه نيست من غم‌گينم از نبودنش.
خدايا دلمان براي روزهاي اقتدارش تنگ شده اقتدارش را به او و او را به ما برگردان.

اللهم صل علي محمد و آل محمد اولي الامر الذين فرضت علينا طاعتهم و عرفتنا بذلك منزلتهم ففرج عنا بحقهم فرجا عاجلا قريبا كلمح البصر او هو اقرب 
خدايا درود فرست بر محمد و آل محمد كه صاحب امر الهي هستند و بر ما اطاعتشان را واجب كردي و بواسطه ي اين مطيع بودن مقامشان را به ما شناساندي پس به حق منزلت و قدر آن‌ها به ما فرج و گشايش زود و نزديك چون چشم به‌هم زدن يا زودتر، عطا فرما

خدايا مي‌دانم كه تو آن‌قدر بزرگي كه اگر آرزوي تك تك بندگانت را هم برآورده كني حتي ذره‌اي از ملك تو كم نمي‌شود. خدايا هنوز هم به تو اميدوارم كه هيچ كس جز تو نمي‌تواند هيچ زياني را برطرف سازد.

يا محمد يا علي يا علي يا محمد اكفياني فانكما كافيان و انصراني فانكما ناصران يا مولانا يا صاحب الزمان الغوث الغوث الغوث ادركني ادركني ادركني الساعه الساعه الساعه العجل العجل العجل
اي محمد اي علي اي علي اي محمد شما مرا كفايت كنيد كه شما كافي هستيد و مرا ياري كنيد كه شما ياران من هستيد اي مولاي ما اي صاحب الزمان فرياد رس فرياد رس فرياد رس مرا درياب مرا درياب مرا درياب همين ساعت همين ساعت همين ساعت زود زود زود
...

يا ارحم الراحمين بحق محمد و آله الطاهرين.
اي مهربان‌ترين مهربانان به حق محمد و آل اطهارش.

 

يا علي مدد است

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/04/09ساعت 0:29  توسط محمد جواد ملکوتی  | 

به نام خداوند بخشنده مهربان

گاهي اوقات نبود يك نعمت باعث مي‌شود كه قدر آن را بيش‌تر بدانيم. الان دو روزي مي‌شود كه آب در اصفهان قطع شده. البته بعضي مناطق آب دارند ولي خيلي كم و به صورت قطره‌چكاني. به لطف تدابير مادر گرامي، كم‌بود آب را كم‌تر احساس مي‌كنيم.
به دليل اين‌كه بعد از ظهر روز دوشنبه، صدها هزار ليتر نفت خام بر اثر نشت از محل خط انتقال نفت در محدوده شهرستان شهركرد در چهارمحال و بختياري مابين دهستان "شوراب ذبه" و "چلوان" وارده زاينده رود شده. علت اين امر هم به سبب شكستگي خط لوله انتقال نفت به دليل برخورد يك دستگاه از ماشين آلات راه و ترابري به علت... اصلن ولش كن بذار ساده بگم: يكي از ماشين‌هاي راه‌سازي با بي مبالاتي مي‌زنه به خط لوله و باعث شكستن اون و در نتيجه نشت نفت به زاينده رود مي‌شه.
البته مسئولين خطوط لوله نفت و مخابرات استان اصفهان (اسم رو داشتين) گفته نه بابا صدها هزار ليتر كجا بوده فقط چيزي در حدود شش هزار بشكه ۱۵۳ ليتري ناقابل، خارج شده + مقداري كه قابل محاسبه نيست. (به نقل از روزنامه نصف‌جهان ش ۴۳۸) حالا من مي‌خوام يه نفر ۶۰۰۰ رو ضربدر ۱۵۳ كنه و بعدش هم پرتقال فروش رو پيدا كنه. خيلي ممنونم.
خب حالا آب قطع شد. مطابق معمول عده‌اي افراد سودجو پيدا مي‌شن كه از آب گل‌آلود ماهي بگيرن. وقتي آب نباشه همه ميرن سراغ آب معدني. ديروز آب معدني ناياب شده بود ولي امروز تقريبن اكثر فروشنده‌هاي مواد غذايي جلوي مغازه‌هاشون يه سنگر از آب معدني درست كرده بودن.آب معدني

هم‌چنين ديروز توي خيابان نشاط اصفهان، چندنفر سر آّب معدني دعواشون شده بود و جلوي يك ماشين حاوي اين مايه حيات (يا مايع حيات چه فرقي مي‌كنه) به زد و خورد پرداختند. تلويزيون اصفهان هم همون‌جا داشت از اين قضيه گزارش تهيه مي‌كرد. ياد رمان "كوري" افتادم و قسمت‌هايي از اين رمان دقيقن برايم تصوير سازي شد...
البته شايد اين داستان هم تا يكي دو روز ديگه بيش‌تر ادامه نداشته باشه اين‌جا و اين‌جا تلاش براي رفع اين مشكل را ببينيد.
 
برايم پيامك(sms) فرستاده كه:
,vorode naft be manabe,e abe esfahan
gami boland dar jahate tahaghoghe vadeye
!avardane naft bar sare sofrehaye mardom
ترجمه:
ورود نفت به منابع آب اصفهان، گامي بلند در جهت تحقق وعده‌ي آوردن نفت بر سر سفره‌هاي مردم!

يا علي مدد است



اين كامنت را يكي از دوستان به صورت خصوصي ارسال كرده بودند و در آن توضيحاتي داده‌اند كه عينن نقل مي‌كنم:
دوشنبه 2 اردیبهشت1387 ساعت: 9:59 توسط:رضا
دوست عزیز سلام. متاسفم به خاطر قطع آب ! فقط خواستم اصلاح کوچکی در متن نوشته هایت بدهی. شرکت خطوط لوله و مخابرات نفت ایران یکی از شرکت های زیر مجموعه شرکت ملی پالایش و پخش فراورده های نفتی ایران است که وظیفه انتقال نفت خام و بنزین و گازوئیل و نفت سفید در کشور از پالایشگاه و بنادر به انبارهای شرکت ملی پخش جهت عرضه به مصرف کنندگان را به عهده دارد. ضمنا به علت گستردگی فعالیت های این شرکت در تمامی کشور ، مدیریت مخابرات در شرکت خطوط لوله و مخابرات نفت ایران ایجاد شده است که در بعضی از مناطق صعب العبور به شرکت مخابرت نیز سرویس می دهد. مواردی که عرض شد صرفا جنبه اطلاع رسانی دارد و اگر تمایل به تکمیل اطلاعات خود دارید به آدرس www.niordc.ir مراجعه نماييد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/01/28ساعت 22:22  توسط محمد جواد ملکوتی  | 

به نام خداوند بخشنده مهربان

دوچرخه سواري زنان

هر ساله با شروع فصل تابستان و تعطيلي مدارس و مناسب شدن شرايط آب و هوايي، شاهد افزایش دوچرخه‌سواران در معابر عمومي هستيم. چيزي كه امسال (برخلاف سال‌هاي گذشته) در خيابان‌هاي اصفهان زياد به چشم مي‌آيد حضور دختران دوچرخه‌سوار است.
البته اكثر دختران دوچرخه‌سوار از پوشش مناسبي برخوردارند(حداقل اين‌كه زننده نيست)، يا اين‌كه با يكي از اعضاي مذكر خانواده يا همراه با دوستان خود اقدام به دوچرخه‌سواري مي‌نمودند. 
اين قضيه از چند جهت باعث خوش‌حالي بود اول اين‌كه باعث ترويج ورزش دوچرخه‌سواري هم‌چنين ايجاد روحيه شور و نشاط مي‌شد كه اين براي زنان و دختران ايراني كه از امكانات ورزشي تقريبن بي‌بهره‌اند و از فقر حركتي رنج مي‌برند بسيار مناسب است و هم اين‌كه كم كم براي جامعه كليت اين امر جا مي‌افتاد.
در ابتدا كمي برايم غير قابل باور بود كه در شهري مثل اصفهان با آن جو سنگين و ديدگاه‌هاي به شدت سنتي كه در اين‌گونه موارد وجود دارد، دختران و زنان بتوانند آزادانه در خيابان‌هاي شهر، به دوچرخه‌سواري بپردازند. ولي گفتم شايد اتفاقات خوبي افتاده و مي‌توان به آينده اميدوار بود.
خبري كه در روزنامه اعتماد سه‌شنبه خواندم به من يادآوري كرد كه نبايد زياد خوش‌بين بود كه زهي خيال باطل و بسي جهل مركب.

خبر اين بود: پليس اصفهان زنان دوچرخه‌سوار را دست‌گير مي‌كند!
البته اين كار چندان هم دور از ذهن نبود و  انتظار مي‌رفت كه دير يا زود عليه اين رويه اقداماتي صورت بگيرد.
اين مسئله را هم مي‌بايست مدنظر قرار داد كه خيابان‌هاي ما چندان براي دوچرخه‌سواران امن نيستند و رانندگان اصلن مراعات نمي‌كنند و اگر مراقب خودت نباشي امكان دارد هر آن ملك الموت را از نزديك و به طور اختصاصي ملاقات كني.
ولي هر مشكلي راه حلي دارد و مي‌توان با ايجاد زيرساخت‌هاي مناسب ديگر نه با كسي برخورد كرد و نه اين‌كه كسي را دست‌گير كرد ولي انگار دست‌گير كردن و گرفتن و بستن از همه‌ي راه‌ها كم خرج‌تر و راحت‌تر است.
به خودم مي‌گويم اي كاش جمهوري اسلامي ايران در قطب جنوب قرار داشت، آن‌وفت ديگر خيال همه‌مان راحت مي‌شد و اين همه طرح‌هايي كه الان اجرا مي‌شوند همه مي‌رفت لاي باقالي‌ها و امنيت اجتماعي حسابي برقرار مي‌شد و اين همه وقت و انرژي از ما تلف نمي‌شد و يا فرزاد حسني از كوله پشتي خداحافظي نمي‌كرد و همه خوش و خرم زندگي مي‌كرديم و...
 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/05/16ساعت 21:30  توسط محمد جواد ملکوتی  | 

هواللطیف

اصفهان، شهر گنبدهای فیروزه ای ست...

اين عکسها، ماحصل مکثهایی ست کوتاه، میان پرسه هايی شتابزده، در تازه ترين سفرم به زادگاهم!
پیشکش به همه ی دوستان و میهمانان چای نبات که از زیبایی و زيبايي شناسي بهره ای دارند.

مصلاي الغدير دانشگاه اصفهان

كاشي كاري هاي داخل مسجد امام اصفهان

كاشي كاري زير گنبد مسجد امام اصفهان

كاشي كاري هاي داخلي مسجد امام اصقهان

ورودي مسجد دانشگاه اصفهان

پل خواجو

پل چوبي اصفهان

پل خواجو

پل خواجو اصفهان

ميدان امام مسجد امام (عكس از داخل ماشين در حال حركت)

پل خواجو

ميدان امام اصفهان. عالي قاپو

(دوربين: سايبر شات سوني مدل اچ ۲)

يا علي مددي

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/02/30ساعت 5:29  توسط محمد مهدی شیخ صراف  | 

به نام خداوند بخشنده مهربان

در سرخي شفق،
خورشيد طلايي شد
زاينده رود خروشيد،
و سپاهان قهرمان شد

قبل از هر چيزي قهرماني تيم فولاد مباركه سپاهان در مسابقات جام حذفي و راهيابي به مسابقات قهرماني باشگاه هاي آسيا را به كليه ورزش دوستان اصفهاني تبريك عرض مي كنم.

روز جمعه سي و يكم شهريور و آخرين روز تابستان بنده به اتفاق شيخ و يكي از دوستان، سه نفري رفتيم استاديوم نقش جهان براي تماشاي بازي پرسپوليس- سپاهان.
شيخ جو گير شده بود و پيراهن تيم سپاهان را پوشيده بود.
حدودن سي دقيقه طول كشيد تا از اصفهان خودمان را به ورزشگاه برسانيم.
بليط بازي را قبلن تهيه كرده بوديم.
دم در ورودي هر چيز اضافه اي كه داشتيم از ما گرفته مي شد از قبيل روزنامه، بطري آب و ... شيخ هم كه مجله سوره مهر را همراهش آورده بود از اين قاعده مستثني نبود ولي از شيخ اصرار و از سرباز نيروي انتظامي انكار. كار داشت به جاهاي باريك مي كشيد كه قائله با بوسيدن دست يكي از درجه داران توسط شيخ حل شد!
رفتيم و در ضلع جنوبي ورزشگاه و در بين هواداران تيم سپاهان نشستيم. جاي شما خالي و در بعضي موارد جاي دشمن شما هم خالي!
آفتاب سوزان، تشنگي، بوي سيگار، فحش و دشنام، بوقچي گوش آزار ولي دوست داشتني و ...
موج مكزيكي، داد و هوار، قيل و قال...
ورزشگاه يكي از آخرين فرصت هاي ما براي كنار زدن قيد و بندهاي زندگي شهري بود.
فارغ از همه چيز به استاديوم رفتيم و تا جان در بدن داشتيم داد كشيديم. آدم گاهي وقت ها نياز دارد تا با تمام وجود داد بزند و خودش را تخليه كند ولي هر جاي ديگري غير از ورزشگاه اين كار را انجام بدهي يا مزاحم ديگران مي شوي و يا فكر مي كنند كه ديوانه اي!!(امتحانش مجاني ست) و ورزشگاه بهترين مكان براي اين كار است بدون اينكه مزاحم كسي بشوي و يا اينكه تو را ديوانه فرض كنند.
بازي دقيقن راس ساعت 15 شروع شد و با پنالتي ها نزديك به سه ساعت طول كشيد.
بعد هم قهرماني سپاهان و آتش بازي قشنگي كه انجام شد و به نظرم نسبت به جشن هاي قهرماني كه در اين چندسال اخير برگزار شده در كل رضايت بخش بود. ولي بازهم جاي كار دارد.
***
استاديوم رفتن هم براي خودش لذتي داره. يادش به خير آن روزهايي كه وقت و همين طور، حال و حوصله ي بيشتري داشتيم هر از چند گاهي مي رفتيم ورزشگاه براي تماشاي بازي هاي ليگ فوتبال. آن موقع اصفهان سه تيم نسبتا قوي در ليگ دسته اول داشت(آن زمان ليگ برتر نبود) تيم سيمان سپاهان كه بعدا به فولاد مباركه سپاهان تغيير نام يافت ، ذوب آهن و پلي اكريل( كه منحل شد).
سپاهان به دليل قدمت و سابقه اش بيشترين طرفداران را در بين اصفهاني ها دارد. و البته طرفداران متعصبي كه "نه قرمز نه آبي فقط زرد طلايي" هستند.
سپاهان يك ليدر در بين تماشاچي ها داشت كه به مهدي عربه معروف بود. كسي كه شكم بزرگي داشت و فكر كنم شكمش فقط سه چهار برابر كل هيكل حسين رضا زاده بود و هميشه يك پيراهن زرد ليمويي مي پوشيد و در بين تماشاچيان از ارج و قرب خاصي برخوردار بود.
حسن سگ سيبيل هم بوقچي ذوب آهن بود با سيبيل هايي از بناگوش در رفته و پلي اكريل هم كه يادم نمي ياد.
سپاهان با بازيكناني چون آرمناك پطروسيان، حميد معماريان، هوشنگ لووينيان، مجيد بصيرت، مسعود خادمي، كريم قنبري، باغبان باشي و ...
ذوب آهن با سامسون پطروسيان، واهيك تروسيان، علي اكبر استاد اسدي، علي رضا ميرزا استواري و ...
پلي اكريل هم با داوود فنايي، نادر محمد خاني، محمد مومني و ...
يادم مي ايد اولين باري كه به استاديوم رفتم (سالش دقيق يادم نيست) بازي ذوب آهن با كشاورز تهران بود كه در ورزشگاه 22 بهمن اصفهان برگزار مي شد(ورزشگاه 22بهمن در آن زمان ورزشگاه اول شهر اصفهان بود و استاديوم نقش جهان ساخته نشده بود)
ذوب آهن با نتيجه ي يك بر صفر كشاورز را برد. صحنه ي گل هم دقيق در ذهنم مانده : علي اكبر استاد اسدي از پشت محوطه جريمه و روي يك ضربه ي آزاد شوت محكمي روانه دروازه كشاورز كرد و سعيد عزيزيان دروازبان كشاورز توپ را روي خط كنترل كرد ولي توپ از بين دستانش قل خورد و به درون دروازه غلتيد.
و اين اولين تجربه من بود براي تماشاي بازي از نزديك.
در هر صورت، تماشاي فوتبال از نزديك، تجربه ي لذت بخشي ست.

يا علي مدد است

 

+ نوشته شده در  شنبه 1385/07/01ساعت 11:22  توسط محمد جواد ملکوتی  | 

به نام خداوند بخشنده مهربان

1. یکشنبه شب ساعتِ 8 با محمد (م پسرخاله) توي مسجد بازار وعده مي كنيم.
نماز مي خونيم و راه مي افتيم. قراره بريم يه سري بزنيم به برو بچه هاي مسجد رضوي كه دارن خودشون رو براي نيمه شعبان آماده مي كنن تا مثلا بهشون كمك كنيم.
توي مسيري كه داريم مي ريم به مناسبت اعياد شعبانيه همه جا جشنه.
محمد ميگه حيفس يه سري نزنيم.
منم تاييد مي كنم.
2. مي ريم تو خيابون وليعصر اصفهان مسجد خواجه تاج الدين
خيلي شلوغه
موتور رو در جايگاه مخصوص پارك مي كنيم و مي ريم به طرف مسجد
دم در ورودي يه سماور قلمزنی شده بزرگ گذاشتن و توش آب يخ ريختن! كنارش هم چند نفر ايستادن و روي يه منقل بزرگ اسپند دود مي كنن.
با محمد وارد مي شيم يه بشقاب ميدن دستمون كه داخلش براي هر نفر يه كيك و يه بستني زعفراني گذاشتن مي ريم داخل مسجد مي شينيم محمد چندتا عكس ميگيره و چند دقيقه بعد روي موتور در راه جشن بعدي هستيم.

                   

3. مي رسيم به حسينيه كربلاييها كه هم عزاداري هاشون ديدنيه و هم جشن هاشون. دم در ورودي چند تا چراغ زنبوری گذاشتن و كمي اونطرف تر هم كسوت هيئت دم در نشسته و به كساني كه وارد ميشن خوشامد ميگه.
جو داخل حسینیه  خيلي با صفاست.  مداح داره مولودی می خونه  و ملت در حال كف زدن هستن. یکی شربت پخش می کنه. یکی داره شیرینی میده و...
کاشیکاری های زیبایی  داره. چند تايي عكس مي گيريم و يه شربت و شيريني مي خوريم و راه مي افتيم.

                

4. مي رسيم به مسجد رضوي
چند تا پيرمرد دم در نشستن و دارن با هم گپ مي زنن
وارد مسجد كه مي شيم جوونا دارن براي نيمه شعبان روي يه تابلوي بزرگ با عبارت "اين الشموس الطالعه" كار مي كنن. يه شربت مي خوريم(آخ دلم) يه كم كمك مي كنيم (خدا قبول كنه) و مي ريم به بچه هاي مسجد روبرويي سر بزنيم.

5.
قول ميدم اسمش تا حالا به گوش هيچ كدومتون نخورده "مسجد باباتوتا" كه از مساجد بسيار قديمي اصفهانه. سر كوچه ای که مسجد داخلشه ساختمان شهرداري منطقه 3 قرار داره. واردش كه ميشي يه حوض و باغچه چسبیده به هم وسط مسجد خودنمایی میکنه. چند تا ماهي بزرگ توي حوض ديده ميشن كه فكر كنم به اندازه خود مسجد قدمت دارن.
اينجا بچه های هیئت حضرت بقیه الله  دارن لامپ هاي اون تابلويي كه گفتم رو رنگ مي كنن و بعد هم تست می کنن  كه سوخته و ریخته  نداشته باشه.
به محض ورود با گوشفيل و شربت ازمون پذيرايي مي كنن(آخ دلم) يه تابي مي خوريم توي مسجد و يه گپي مي زنيم با كساني كه مشغول كار هستن و بعد خداحافظي مي كنيم و راه مي افتيم به طرف خونه.

۶. ساعت نزديك ده شبه و ديگه جايي جشن نيست که بریم. بقيه اش مي مونه براي فردا شب البته يه چند جا هم بود كه شام ميدادن ولي ديگه داشتيم مي تركيديم و براي همين منصرف شديم.

 یا علی مدد است

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1385/06/06ساعت 19:16  توسط محمد جواد ملکوتی  | 

هو الخلاق

گويند كه در بلاد مركزي فرهنگي دنياي اسلام (نام جديد اين بلاد در سنه 1427 هـ.ق) در گذشته، رود جوقي بوده (و هست) به نام "زنده جوق" (در بعضی نسخ "زاینده جوق" هم آمده)  كه اطراف آن را باغها و مزارع فراواني فرو گرفته و همگان به ميمنت وجود اين جوق وسيع به خوبي و خوشي گذران عمر مي كردندی.
دير زماني نگذشت كه عالمي بزرگ به نام جناب استاد "شيخ بهايي" دامت بركاته(ره) پا به عرصه اين ديار نهاد.
او نزد خود فكر كرد كه چرا آب اين زنده جوق را به همه ي اطراف اين بلاد نكشاند تا همگان از آن بهره برند؟ اين شد كه لامپ مغز جناب شيخ روشنا شد و به فكر فرو رفت و به فكر چاره اوفتاد تا اينكه دستي چند از مكازيك (جمع مکسر مکزیکی!) آن زمان (مثل افاغنه فعلي) را اجير نمود تا نهرهايي در اين بلاد حفر كنند تا همه اين نهرها آب خود را از "زنده جوق" برگرفته و به همه اين بلاد برسانند قابل ذكر است كه بعدها نام اين نهرها را "جوق مادي" گذاشتند كه از آن مي توان به "جوق مادي نياصرام" اشاره كرد كه خود از جوق هاي طويل اين بلاد است و از آن جوق هاي كوچك متعددی انشعاب مي گيرند.
صحبتي از مكزيكي جماعت شد، بايد گفت در تواريخ كهن نقل شده كه در اين بلاد جماعت مكزيكيون روزگار همی گذراندندی(!)
 كه به دليل جُل بودن، حكومت وقت آنها را به منطقه اي پست و فرومايه در خارج از شهر تبعيد كرد و نام آن را "جوق گودالي" گذاشتند كه در گذر زمان و خشک شدن جوق نام آن به "جعده گودالي" مشهور شد. (لازم به توضيح است كه شيخ اين بلاگ نيز زندگي نكبت بار خويش را در اينجا گذرانيده)

البته ناگفته نماناد كه امروزه در اثر تهاجم فرهنگي و تبلیغات مسموم! با عرض شرمندگي و متاسفانه و البته خدا به دور از كلمه ناهمگون و نا ملموس «چشمه» استفاده مي گردد. در ضمن چندي است كه اين جوق مادي ها به علت خساست زنده جوق و نيز از همه مهمتر به علت كثرت گناهان حاكمان اين ديار خشكيدن گرفته.

و من بايد در اينجا عروده اي بلند سر داده و به همه جهانيان اعلام بدارم كه « آب جوق حق مسلم ماست » زيرا آب همين زنده جوق است كه از آن آب سنگين به وجود آمده و انرجي هسته اي ( بلکه تخمه اي) را براي ايرانيان به ارمغان مي آورد.
در پايان بايد عرض كنم كه مردم اين بلاد هيچ گاه نتوانسته اند حق مطلب را در مورد اين جوق بزرگ ادا كنند تا آنجا که چند سال قبل مدتی بنای بی آبی گذاشت که چند صباحی کف رودخانه همچون کویری سله بسته در بلد اسپاهان دیده آزاری می نمود، و تنها مي توانم بگويم: جوق سارا شرمسارم از رخت!
عاقلان دانند.

م. پسر خاله
بازنويسي و تنظيم براي راديو!!! (وبلاگ): جواد
باز خوانی و ویرایش نهایی: مهدی شیخ!!

+ نوشته شده در  یکشنبه 1385/02/31ساعت 21:53  توسط نویسنده میهمان  | 

به نام خداوند بخشنده مهربان

غرق شدن 5 دختر دانش آموز در اصفهان  

ظهر پنجشنبه حدود ساعت دوازده و چهل و هشت دقيقه يك سرويس مدرسه به رانندگي يك زن  كه حامل 7 دانش آموز دختر بود در منطقه ي جي شير اصفهان به كانال آب سقوط كرد كه متاسفانه منجر به غرق شدن 5 نفر از دانش آموزان شد .

گفتني ست كه مشابه  اينگونه حوادث  در اين منطقه در سالهاي قبل نيز اتفاق افتاده است؛ كه نبود حفاظ در كنار كانال و بي درايتي مسئولين از مهم ترين دلايل وقوع اينگونه حوادث است .

(منطقه ي جي شير در جنوب شرقي اصفهان و حوالي پل شهرستان مي باشد .)

نيروهاي امدادي۱ ماشين ۲
ماموران امدادي در حال بيرون آوردن اجساد ۳ آخرين تلاشها ۴
آخرين تلاشها و ...۵ و... ---------------------------------------------------۶
-----------------------------------------------------------------۷ ----------------------------------------------------------------۸

 

+ نوشته شده در  جمعه 1384/12/05ساعت 13:9  توسط محمد جواد ملکوتی  | 

به نام خداوند بخشنده مهربان

- در اينجا يك سري از اصطلاحات و كلمات خاص كه در فرهنگ اصفهان بكار مي رود ذكر شده است:

(شپش.......شي پيش) ـ (آاآنوقت.......اُووَخ) ـ (چند بار.......چند رَش) ـ

(عَمو.......عامو) ـ (آتش.......الو) ـ (آتش روشن كردن.......الو گيروندن) ـ (كاهو.......كاوو) ـ (معطل.......مأطِل) ـ (نَوار.......نُوار) ـ (جليغه.......جلغزه) ـ (نارگيل.......نَلگير) ـ (مارمولك.......مارمالي) ـ (مُژه.......مِچكون) ـ (ماهي.......ماي) ـ (خربزه.......خربيزه) ـ (بولدوزر.......بولديزر) ـ (قهوه‌اي.......قَـــبه‌اي) ـ (آسفالت.......سِمِنت) ـ (طناب.......طناف) ـ (ريسمان.......رِسمون) ـ (چوب.......چوق) ـ (ضبط.......ضَفد) ـ (گلودرد.......گُلُودرد) ـ (مگس.......مِگز) ـ (هر دفعه.......هر پَسا) ـ (بخار.......باخار) ـ (پُمپ.......پامپ) ـ (چكش.......چكّاش) ـ (مُحَصّل.......ماحصّل) ـ (هر از گاهي ،چند وقت به چند وقت.......گامحلّي) ـ

(بلند شو.......وَخي) ـ (مرغداني.......كتونه) ـ (طوفان.......طيفون) ـ (خواهر.......آباجي يا آجي) ـ (كم........يُخدِه) ـ (نرمال و هماهنگ.......تِيم) ـ (قير.......قيل) ـ (كاروانسرا.......كامسِرا) ـ (مادر زن.......خوارسو) ـ

(پدر زن.......بوسوره) ـ (خيار.......خيال)

غذاهاي اصيل اصفهاني         

 كالاجوش ، قِلي يا پيتي ، گوشت و نخودآب ، حليم و عدِس ، ماش و قُمري ، قيمرزه نخوچي

 

اصفهاني ها را مي توان با شش خصلت شناخت

-         پوشيدن شلوار راه راه بعضاً آبي و سفيد در منزل (بارزترين خصلت)

-         پوشيدن زيرپوش آبي روشن با سوراخهاي زياد كانه  از روي پنير سوييسي الگو برداري شده باشه .

-         بكار بردن حرف «س» در آخر كلمات

-         آدرس دادن كه با كلماتي همچون برو جلو ، 100 متر جلوتر ، همين جا همين بغل ، همراه است و شما هيچ وقت اصطلاح برگرد عقب را نمي شنويد بدليل آنكه حالش را ندارند سر را به عقب برگردانند و آدرس دهند .

-         وقتي بستني ليواني مي خورند ، درِ آن را ليس مي زنند . (چون حيفس )

-         وقتي نوشابه مي خورند پس از خوردن هر قلپ به شيشه نوشابه نگاه مي كنند .

 

خصوصيات افراد بد اصفهاني

هر وقت كه به يه اصفهاني برخورد كرديد  ديديد هرچه شما مي گوئيد با كلماتي همچون «بله كشيده» ، «خير كشيده» يا «آره» يا «هان» جواب مي دهد و مدام به اطراف نگاه مي كند و اصلاً به صورت شما نگاه نمي‌كند (يا يك نگاه سريع) در بداصفهاني بودن او شك نكنيد . معمولاً اين افراد به سختي مي خندند يا اصلاً نمي خندند .

در ضمن از تمامي اصفهاني هاي محترم و محترمه كه بنده هم يكي از آنها هستم عذر مي خواهم و اميدوارم كه قصور اين بنده را در انجام تقصيرات ببخشيد .

                                                                                         ...  ادامه ندارد 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1384/10/29ساعت 3:19  توسط محمد جواد ملکوتی  | 

به نام خداوند بخشنده مهربان

بخش سوم دستور زبان اصفهاني رو تقديمتون مي كنم . البته دستور زبان تقريبا تمام شد و در اين پست به چند اصطلاح اصفهاني مي پردازيم .

 تا يادم نرفته در جواب بعضي دوستان  در مورد لهجه اصفهاني بايد بگم كه اين لهجه خيلي

 قشنگ و شيرينه  فقط وقتي شما تهرونيا مي خواين اصفهاني صحبت كنين لهجه رو ضايع ميكنين و

به طرز ابلهانه اي اصفهاني صحبت مي كنين  . و به قول اصفهاني ها مي{....} به لهجه .  

در هر صورت از تمامي دوستاني كه در مورد اين پست اظهار نظر كردند تشكر مي كنم .


1- «آيا عالم» به معناي معلوم نيست .

        مثال : آيا عالم بياد      يعني      معلوم نيست بيايد

2-«جخ» به معناي تازه .          

      مثال : من جخ رسيدم كه در بعضي موارد با هم بكار مي رود .

                                                         مثل : من جخ تازه رسيدم

3- عبارت «اُي خره» كه بيشتر جملات با آن آغاز مي شود .

       مثال اُي خره كوجا بودي ؟

4- كلمه سيزده كه سينزه تلفظ مي شود يا نوزده كه نونزَ خوانده مي شود .

5- فعل زيباي «اِسدم» كه مي شود گفت كلمه گرفتم را داغون كرده و صرف آن بدين شرح است :

اسدم ـ اسدي ـ اسد ـ اسديم ـ اسديد ـ اسدند يا اينابسون

6- استثناي ديگر در مورد مغازه است كه فتحه به ضمه تبديل مي شود .

      مَغازه مي شود مُغازه

7- فعل بگم از جمله فعلهايي است كه كسره حرف اول آن به ضمه بدل شده و از استثنائات است .

بِگو .......بوگو              بِگم ....... بوگم    بيگم 

8- جَل باش به معني عجله كن كه به عقيده اينجانب ع و ه از اول و آخر كلمه از بين رفته است .

9- وَخزا يا وخيزا به معناي بلند شو .

10- در بعضي موارد صورت كلي كلمه و حروف دگرگون مي شود .

          مثل : كلاغ ....... غلاغ                    جوجه ....... چوري

11- ژ در اكثر موارد به ج تبديل مي شود .

مثال : ژاله .......جاله             ماساژ .......  ماساج               پاساژ ....... پاساج

12- اصطلاح در را پيش كن بجاي در را ببند .

13- گاهي اوقات از فعل به جاي اسم استفاده مي شود .

          مثال : حياط ....... خرند (به معناي خر هستند)

يك سري فحشهايي هم وجود دارد كه مختص اصفهاني ها است و در اينجا با توجه به معذورات اخلاقي از گفتن آن خودداري مي كنم ولي خوانندگان محترم مي توانند با يك بار سوار شدن در برخي تاكسي ها آنها كاملاً را فراگيرند .

ادامه دارد ...

 

+ نوشته شده در  جمعه 1384/10/23ساعت 1:46  توسط محمد جواد ملکوتی  | 

به نام خداوند بخشنده مهربان

پس از پست قسمت اول آموزش دستور زبان اصفهاني كه با استقبال كم نظير كاربران  محترم و محترمه مواجه شد و ايميل هاي زيادي كه برامون فرستادن و اينباكس ما رو منفجر كردن و به آتيش كشوندن تصميم گرفتيم كه ادامه آموزش اين زبان شيرين رو با هم دنبال كنيم . لازم به توضيحه كه  اگر اين كارها رو هم  نمي كردين باز هم ما اين پست رو ميذاشتيم.  


7- حرف «هـ» در لهجه اصفهاني به نوعي نابود شده است .

  مثال :

 بَچه ها  ..... بِچا         گربه ها  ..... گرُبا             مي جهد  ..... مي جِّد

«هـ» در آخر كلمات فعل گونه به «د» ساكن بدل مي شود .      

 مثال :     بِره ..... بِرِد       بِشِه  ..... بِشِد .

«هـ» به «ي» هم تبديل مي شود .

 مثال : بهترِ  ..... بِيتِرِس      سر راهي است ..... سَري رايِس         گربهِ  ..... گربِيِه

«هـ» به «ش» تبديل مي شود .           

  مثال : بِهِش مي گم ..... بِشِش مي گم . (در اين حالت «ب» كشيده تلفظ مي شود)

«هـ» به «و» بدل مي شود .              

 مثال : ما هم مي آئيم ..... ماوَم مي يَيم .

نكته : به غير از اول شخص مفرد ، حروف «خوا» به «خَ» تبديل مي شود .             مثال : مي خواي  ..... مي خَي

8- در برخي از افعال حرف «ي» به »اوي» تبديل مي شود .

  مثال : مي شنوي ..... مي شنُوي                      مي گي ..... مي گوي

«ي» ساكن وسط كلمه معمولاً تلفظ نمي شود .

  مثال : خير.....خِر (خ كشيده تلفظ شود) ، غير .....غِر (كشيده بخوانيد)

 غير ممكن ....... غِــــر ممكن

تذكر : بعد از هر تغييري اصولاً حرف اول كلمه دستخوش تغييرات مي شود ، كه در بند بالا اين تغيير در كشيده خواندن حرف اول اعمال مي شود .

9- حرف اول كلمه «ب» يا «ن» باشد و حرف سوم «ي» باشد ، يك «ي» بعد از «ب» يا «ن»  اضافه مي شود .

مثال : بگير ....... بيگير      بشين ....... بيشين           بمير .......  بيمير              بريز ....... بيريز         ببين ....... بيبين

براي حرف «ن» : نمي خوام ....... نيمي خوام             نمي شه ....... نيمي شه

10- حرف «س» در آخر لغات .            

  مثال : چه خبرِ ....... چه خبِرِس           بسِ ....... بسِس

11- اگر دو حرف «ي» كنار هم باشد ، يكي از آنها از بين مي رود .

          مثال : بفرمايين ....... بفرماين                     اينجايين ....... اينجاين

نكته جالب ديگر در مورد كلمه پس است كه اغلب «س» آن حذف مي شود .

 مثال : كجايين پس ....... كوجاين پَ                پس تو كجايي ....... پَتُ كوجاي

 

12- «و» ماقبل «ي» به «ف» تبديل مي شود .

 مثال : ديوار ....... ديفال (كه در اين مورد فقط همين يك كلمه به ذهن اين حقير رسيد)

تبصره : در لهجه هاي Super ISF اصولاً «ج» و «د» به «ز» تبديل مي شود .

 مثال : گنبد ....... گنُبِز            جوجه ....... زوزه             اينجا ....... اينزا

و در لهجه هاي فوق العاده وحشتناك اصفهاني تقريباً همه حروف به «ز» تبديل مي شود .

13- «يِ» آخر كلمات حذف مي شود .

مثال :  چيزهاي زيادي هست ....... چيزا زيادي هست

           بچه هاي اون محله ....... بچا اون محله              

           آدماي اين دوره زمونه ....... آدما اين دوره زمونه

14- اعراب »اِ» و پسوندهاي «ي» و «چي» بيشتر براي تحقير و كوچك شمردن اشياء و انسانها بكار مي رود .

          مثال : علي ....... علي چي                 علي ....... عليِ

15- د + فعل + د .          

 مثال : دِ بيا دِ     يا      د ِبرو  دِ          دِ جل باش دِ (با نحكم خوانده شود )

نكته اي كه به ذهنم همين الآن رسيد در مورد كلمه محمد است .

          لهجه غير اصفهاني :  ممّد         لهجه اصفهاني :  ممد

 

                                                                                           ادامه دارد ...

+ نوشته شده در  سه شنبه 1384/10/13ساعت 2:46  توسط محمد جواد ملکوتی  | 

                                     به نام حضرت دوست كه هر چه هست همه اوست

" آقا مهدی از پست قبلی معلوم میشه که شما شدیدا به روح اعتقاد داری"

این چند وقتیکه نبودم کامپیوترم گور به گور شده بود و حافظه ش رو از دست داده بود . خلاصه به لطف مهندسین حاذق و جیب مبارک دوباره روبه راه شد .


 قصد دارم پست جديدي رو براتون معرفي كنم كه شايد براي خود اصفهاني ها زياد جالب نباشه ولي فكر مي كنم مخاطب خاص خودش رو پيدا كنه . اسم اين بخش آموزش دستور زبان اصفهانيه كه اگر يه روزي اين سعادت نصيبتون شد كه سفري به اصفهان داشته باشيد با لهجه و گويش مردم اين خطه آشنا باشيد ؛چون ممکنه یه جاهایی خیلی به دردتون بخوره البته مي تونم حدس بزنم كه يه چيزايي بلد باشيد ولي مطمئنم كه كافي نيست .

اين بخش رو در چهار  قسمت تقديمتون مي كنم اميدوارم كه خوشتون بياد .

 

1- مضاف و موصوف هميشه «ي» مي گيرد .

 مثال :

 در باغ ..... دري باغ

 گل قشنگ ..... گلي قشنگ

 آدم خوب ..... آدمی خُب    

2- «د‍ِ» ماقبل ساكن قلب به «ت» مي شود .                 

 مثال :

 پرايد ..... پرايت       

   آرد ..... آرت

3- واو ساكن آخر كلمه به «ب» قلب مي شود .      

  مثال :

گاو ..... گاب

4- اصولاً در هر كجا كه كسره قشنگ باشد فتحه بكار مي رود و

 در هر كجا كه فتحه كلمه را زيبا مي كند كسره بكار مي رود .

  مثال براي فتحه :                              

  اَز ..... اِز               

  قَفَس ..... قَفِس        

  اَزَش ..... اِزِش

  بِزَن ..... بِزِن

  مثال براي كسره :

  اِمروز ..... اَمروز        

  جمعِه ..... جمعَه       

  سِفيد ..... سَفيد

  حِيفِ ..... حَيفِس                       

  فِشار ..... فَشار

  و يك مثال توأم براي بند چهار :                  

  مِعدَم ..... مَعدِم

5- صداي «اُ» جايگاه نداشته و به «او» بدل مي شود .   

  مثال :

  شما ..... شوما               

   كجا ..... كوجا

   خوبه ..... خوبِس                        

   چادُر   ..... چادور  چادِر

6- حرف «و» در قالب حرف ربطي به «آ» تبديل مي شود .

  مثال :   من و تو و حسن ، هستيم . ..... منمآ توو آ حسن .

اصولاً خود «آ» به عنوان يك حرف ربط بكار مي رود .        

مثال :  من هستم و بابام هم هستند . .....  من هسّم ، آ بابامم هسّن .

در ضمن حرف «آ» به معناي «به علاوه» هم بكار مي رود .   

  مثال : 2+3+4 ..... 2+3 آ4

حرف «آ» كاربرد كاربردهاي ديگري هم دارد ، به عنوان مثال اگر شما كنار خيابون ماشين عجيب غريبي مشاهده كنيد ، اگر تهروني باشيد مي گيد :

اِ ماشينو! يا خيلي كه تهروني باشيد مي گيد : اِ ماشين رو ! ولي اگر اصفهاني باشيد مي گيد : اِ ماشينآ .

ادامه دارد ...

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1384/10/06ساعت 3:20  توسط محمد جواد ملکوتی  |