تبليغاتX
چای ‌نبات

به نام خداوند بخشنده مهربان 

این موج‌های گریه مگر رام می‌شوند؟
موجی نمی‌برد غم تکبیر خسته را؟

خورشید گریه کرد، دل آسمان گرفت
باران ندید بیشه‌ی بی‌شیر خسته را

 نه گريه مونده برام
نه خنده مونده برام
فقط يه کابوس کشنده مونده برام...
دلم گرفته از اين روزهاي تلخ، از این خشونت عریان، از این کشور حزین.
از میان انبوه دل‌تنگی‌های فراموش شده‌ام دل‌تنگ آرامش باشکوه و مقدس حرمت هستم.

هيچ‌گاه خرداد ماه را دوست نداشته‌ام. انگار خرداد هميشه‌ي تاريخ ماه شلوغ و پر از اتفاقات بد و ناخوش‌آيند بوده.
ماه رخ‌دادها. که باید اسمش را  رخداد ماه گذاشت، به جای خردادماه. مهدي يادت هست اتفاقات آن روزها را؟ آن‌ها هم در خرداد بود و هم‌چنين خرداد سال قبل از آن؟ شاید اتفاقی که برای الی رخ داد هم در خرداد بوده... چه‌قدر خوب و دل‌نشین روایت شده بود این موقعیت تلخ و غم‌انگیز.

حجم زیادی از اتفاقات به وقوع پیوستند. خبرگزاری‌ها هر روز با انبانی پر از خبرهای پرخاش‌گری‌های عنان‌گسیخته و گاه مصیبت‌بار درباره‌ی این اتفاقات به روز شدند. هم‌چنین نامه‌های سرگشاده و سربسته‌ای که طی این هفته‌ها نوشته شد خودش حکایت مثنوی هفتادمن دارد.

فوت‌بال بیمار در حال احتضار هم که حسابی نا اميدمان کرد. همه اهالی ورزش و برنامه‌های ورزشی هم احتمالن منع شده‌اند از پرداختن به عدم صعود به خاطر شرایط این روزها. کلن همه منع شده‌اند از هر گونه برانگیزانندگی. گفتیم شاید صعود به جام‌جهانی اندکی از تلخی این روزها بکاهد (مثل فرانسه‌ی چندسال قبل در جریان آشوب‌هایش با صعود به فینال جام‌جهانی) که زهی خیال باطل و بسی جهل مرکب. اين هم حاصل سوء مديريت آقايان. اون از المپيک اين‌هم از جام جهاني. حالا ميان ميگن ما قبلن هم به جام جهاني صعود نمي‌کرديم اصلن بين سال‌هاي شصت تا شصت و سه...
یکی نیست به من بگوید چرا داری خودت را خسته می‌کنی؟ اصلن ما به جام جهانی صعود کرده‌ایم مدارکش هم موجود است!

وقتي که حوصله دور و برت را نداری یا مثل وقت‌هایی که خسته از فعالیت‌های روزانه در تاکسی یا اتوبوس در راه خانه هستی. چشم‌هايت را ببند و ام‌پي‌تري‌پلير را روشن کن و تمام.
طنین پر هیاهوی ضرب‌آهنگ موسیقی‌ست که سراپای وجودت را به جنب و جوش در می‌آورد تا اندکی التهاب‌ها را فرو نشاند...

آقا رسیدی آخر خطه...



پ.ن:
۱. شعر ابتدای پست از میرعظیم رفیق‌نیا بود.
۲. دوستانی که در ذیل این پست تحشیه زده بودید جواب‌تان را بخوانید.
۳. این شعر  علی‌رضا قزوه هم خواندنش خالی از لطف نیست.
+ نوشته شده در  شنبه 1388/03/30ساعت 1:42  توسط محمد جواد ملکوتی  | 

In the name of God the Compassionate, the Merciful

 

.Only losers play by the rules

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/03/18ساعت 3:38  توسط محمد جواد ملکوتی  | 

به نام خداوند بخشنده مهربان

همه چیز گفته شده، اما از آن‌جا که هیچ‌کس گوش نمی‌دهد، باید دوباره گفت.

"آندره ژید"



فاصله میان حق و باطل

ای مردم! آن‌که از برادرش، اطمینان و استقامت در دین و درستی راه و رسم را سراغ دارد، باید به گفته‌ی مردم درباره‌ی او گوش ندهد.
آگاه باشید! گاهی تیرانداز، تیر افکَنَد و تیرها به خطا می‌رود؛ سخن نیز چنین است، درباره‌ی کسی چیزی می‌گویند که واقعیت ندارد و گفتار باطل تباه شدنی‌ست، و خدا شنوا و گواه است.
بدانید که میان حق و باطل جز چهار انگشت فاصله نیست.
پرسیدند، معنای آن چیست؟ امام (علیه السلام) انگشتان خود را میان چشم و گوش گذاشت و فرمود:
باطل آن است که بگویی "شنیدم" و حق آن است که بگویی "دیدم".

 [حضرت علي عليه‌السلام |نهج البلاغه | خطبه ۱۴۱]  

+ نوشته شده در  جمعه 1388/03/15ساعت 0:55  توسط محمد جواد ملکوتی  | 

به نام خداوند بخشنده مهربان

۹. به قول یکی از دوستان نمردیم و اشک تمساح رو هم دیدیم. 
۵. دم خروس یا قسم حضرت عباس (ع)؟ کدومشو باور کنم؟
۸. یه مثلی هست که می‌گه دو نفر خیلی مظلومند یکی شمر(لعنت الله علیه) یکی هم تو.
۴. فعلن که همه در جهت تخریب هم‌دیگه گام بر می‌دارند. بعضی‌ها کم‌تر بعضی‌ها بیش‌تر.
۲. تا حالا شده یه فیلمی ببینید که در آنِ واحدهم گریه‌تون بگیره و هم خنده و هم خوش‌حال بشید هم ناراحت هم عصبانی و هم متاسف و...؟
۱. یاد بگیریم به عقاید هم‌دیگه احترام بگذاریم. هرچند بر خلاف نظر ما باشه.
۶. انصاف، انصاف، انصاف...
۷. مثل این‌که کم‌کم حامیان دکتر هم یخشون داره وا می‌ره و یه تکونی به خودشون دادن.
۳. مناظره اول که خیلی خوب از آب در نیومد یعنی اصلن مناظره نبود؛ ولی فکر کنم مناظره امشب در حد فینال جام‌جهانی بیننده داشته باشه و جذاب‌تر بشه.
۱۰. بحث حجاب هم توی مملکت ما جالبه. بستگی داره چه زمانی باشه و کجا باشه در زمان‌های مختلف و جاهای متفاوت فرق می‌کنه.
اینم دوتا میکس از طرف‌داران سید میرحسین موسوی و سید حسن نصرالله. مثل این‌که سیدها همه‌جا طرف‌داران خاص خودشون رو دارن.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/03/13ساعت 2:40  توسط محمد جواد ملکوتی  | 

به نام خداوند بخشنده مهربان

خب بعضی پست‌ها کامنت نمی‌خوره دیگه. یعنی در زمره‌ی "پست‌های معناگرا" دسته‌بندی می‌شه و یه جوریه که کامنت‌خور نیست. نگران نباش به اعتبار وب‌لاگ‌نویسی جناب‌عالی هم لطمه نمی‌خوره وگرنه میشه طوری پست گذاشت که صدتا کامنت بخوره ولی چه فایده. (تو که اون‌جوری دوست نداری) خب مردم کامنتشون نمی‌یاد(!) زور که نیست. تعداد کامنت‌های کمِ یک پست برای من نشانه‌های جالبی در بر داره در اون برهه از زمان. همین طور زیاد کامنت خوردن بعضی پست‌ها. ولی اصلن اهمیتی برام نداره که کامنت بخوره یا نخوره.



میکس امروز خیلی چسبید!
قهرمانی ذوب آهن را به همه‌ی هم‌شهری‌های عزیزم تبریک می‌گم. بالاخره تیم فوت‌بال ذوب‌آهن قهرمان شد تا به قسمتی از اون چیزی که استحقاقش رو داشت برسه، ضمنن از همه مهم‌تر باعث شد اون شعار کذایی (تهران عروسیه، اصفهان...) به مصداق واقعی خودش و اون‌جور که اصل شعار بوده یعنی(اصفهان عروسیه، تهران...) تعبیر بشه و باعث سربلندی ما شد. حالا سال دیگه اصفهان دوتا سهمیه داره توی جام باش‌گاه‌های آسیا تا دل بعضی‌ها بسوزه. کلن ام‌سال سال خوبی برای باش‌گاه ذوب‌آهن بود. منظورم موفقیت‌های این باش‌گاه در سایر رشته‌ها غیر از فوت‌باله. ان‌شاءالله این موفقیت‌ها برای ورزش اصفهان تداوم داشته باشه.
راستی کی میشه یه جشن قهرمانی درست و حسابی توی ایران برگزار بشه؟ یعنی میشه؟ یعنی روزی می‌رسه که تماشاچی‌های ما به اون سطح از شعور برسن که نریزن توی زمین؟
راستی از سرباز احمدی چه خبر؟
راستی با یکی از دوستان سر قهرمانی ذوب‌آهن در جام حذفی و قهرمانی تیم شاختار دونتسک اوکراین توی جام یوفا شرط بسته بودیم که هر کی شرط رو برنده شد یه سطل آب بریزه روی سر اون یکی. حالا خیلی مشتاقم تا اون دوست رو ببینم. فعلن که پیداش نمی‌کنم.
در حالت عادی پیش‌بینی‌ش خیلی مشکل نبود. ذوب‌آهن انگیزه‌اش برای قهرمانی از تیم‌های دیگه بیش‌تر بود و تیم شاختار هم به خاطر این‌که توی بازی‌های مقدماتی، وقتی که بارسلونا به هر تیمی چهار پنج‌تا می‌زد، اشک بارسلونا رو در آورده بود و تیمی که بتونه اشک غول رو در بیاره می‌تونه قهرمان هم بشه. به همین سادگی! از حالا هم می‌گم بارسلونا قهرمان چمپیونز لیگ می‌شه.


این روزها هر جا می‌ری و هرجا می‌شینی از انتخابات حرف می‌زنن، شاید ما هم یه چیزی بگیم بد نباشه.
توی کاندیداها این جمله برای یکی‌شون خیلی مصداق داره:

"ما تشنه‌گان قدرتیم، نه شیفته‌گان خدمت!"
یعنی هر کاری که می‌کنه یا هر حرفی که می‌زنه در این راستاست. درست نمی‌گم مهدی شیخ؟
راستی در این سه هفته بعضی شغل‌ها خیلی رونق پیدا می‌کنه، مثلن خر سواری. هم‌چنین شغل شاخ گذاری در جیب‌ها. انواع و اقسام شاخ‌های مختلف به جیب می‌ره. از شاخ زرافه و کرگدن بگیر تا شاخ گاو و از همه بدتر شاخ گوزن. 
راستی کی می‌دونه این قضیه شاخ تو جیب گذاشتن از کجا اومده و اصلش چیه؟

سه تا عذاب برای وقتی که من برم جهنم پیش‌نهاد می‌کنم که دوتاش مثل همه. یکی از عذاب‌های جهنم برای من می‌تونه استفاده از اینترنت دیال آپ باشه. مثلن بگن بشین یه فایل نه‌صد مگی رو دانلود کن و در همون حین شش‌صدتا کار دیگه هم تو نت انجام بده. که از هر عذابی بدتره. یکی دیگه هم اینه که به من بگن بشین این سریال‌های کره‌ای و یا فیلم‌های هندی رو ببین. این خیلی غیرقابل تحمله. مثلن تا رفتیم توی‌ جهنم منو ببندن به یه صندلی و یه تلویزیون هفت‌صد اینچ بذارن جلوم و صبح تا شب جومونگ و یانگوم و ... بذارن. به قول فرزاد حسنی فکر کن.
‌راستی این عذاب‌های جهنم قابلیت یک بازی وب‌لاگی رو داره، هرکی عذاب جهنم خودش رو تعیین کنه. همه دعوت هر کی دوست داشت بنویسه.

خب، دیگه روضه بسه؛ یه دعا هم می‌کنیم و تمام:

"خدایا ما را از شر بلاها و خطرات سال اصلاح الگوی مصرف، مصون و محفوظ بدار."


پ.ن:
راستی عکس گاو شاخ‌دار مناسب برای عکس‌ها پیدا نکردم.
راستی اگه گفتی جای کی خالیه توی عکسا.
راستی اگه گفتی من چندتا راستی گفتم تو این پست؟

+ نوشته شده در  جمعه 1388/03/01ساعت 23:57  توسط محمد جواد ملکوتی  |