تبليغاتX
چای ‌نبات

هواللطیف

 

همایش + سفر + نشریه + شیراز + شیخ + جواد +...

 

رفته بودیم شیراز. بهانه سفر همایش بود این بار. و این سر هم که درد می کند برای این جور برنامه ها! 5 روز طول کشید ولی قد 5 ماه آدم و دوست و رفیق دیدم آنجا. مسئولیت نشریه روزانه همایش هم گردن من بود. (هنوز گردنم درد می کند!). از 5 نفری که قول داده بودند بیایند و همکاری کنند در یکی دو روز آخر هر کس چیزی را بهانه کرد و نیامد و در نهایت ماندیم من و جواد واحدی (گرافیست). و این شد که دست به دامن دو دوست قدیمی شدم و همان روز حرکت تماس گرفتم با میم پسرخاله و جواد ملکوتی که بیایند تا کار را جمع کنیم. هر دو سرشان خیلی شلوغ بود ولی در نهایت این جواد بود که باز هم تنهایم نگذاشت و یک روز بعد از من خودش را رساند شیراز. سه نفری (یعنی من و دوتا جواد) دهانمان مسواک شد تا سه شماره هشت صفحه ای نشریه جاده ویژه نامه داخلی دوازدهمین همایش آموزشی جامعه اسلامی دانشجویان سراسر کشور را آماده کردیم.

 

زندگی کردن به سبک من این بدی را دارد که همیشه آدم دلش برای یک جا و یک عده تنگ است. اگر تهران باشی دلت برای اصفهان تنگ می شود. اگر اصفهان باشی دلت برای تهران تنگ می شود. اگر مشهد باشی دلت برای هردو تنگ می شود و اگر نباشی همیشه دلت پر می زند برای اینکه مشهد باشی. و در همه این حالات دلت تنگ کربلا و مدینه و مکه است. در کنار خانواده دلت هوای دوستانت را می کند و در کنار دوستان هوای خانه به سرت می زند. اگر با این جمع باشی (خوش هم که باشی) دلت هوای آن جمع را می کند. و البته این بدان علت نیست به آدم خوش نمی گذرد که بالعکس، از شدت خوشی به یاد دیگر کسانی می افتی که بودن در کنارشان مایه خوشی است. (برای من که اینطور است)
جالبی این جور برنامه ها این است که خیلی ها را که هرکدام یک طرف هستند را به بهانه ای جمع می کند دور هم و آدم می تواند در یک مدت کوتاه خیلی از دوستانش را ببیند که بعضی از آنها را مدت هاست ازشان بی خبر است. آنها را به هم معرفی کند و با آدمهای جدید نیز آشنا شود، خاطرات جدید رغم بزند و با حال تر از همه اینکه با همه آنها می تواند به صورت حرفه ای از شب تا صبح مافیا بازی کند!

 

همایش جالبی بود. از عنوان و موضوع (از دین جهانی به جهان دینی) و محل برگزاری گرفته تا پیام های جداگانه ره بر و رئیس جمهور برای همایش و مهمانهای مهم زیادی که آمدند و رفتند؛ آیت الله مصباح یزدی، دکتر خرمشاد (معاون وزیر علوم) ، دکتر لنکرانی (وزیر بهداشت و درمان)، حاج آقا محمدیان (مسئول نهاد رهبری در دانشگاهها)، دکتر حسن عباسی و... همین آخری (دکتر عباسی) را بعد از دو ساعت نیم سخرانی، شب برای شام نگه داشتیم و بعد از شام با بچه های اصفهان بردیم بازی مافیا را یادش دادیم و یک دور برایش بازی کردیم. خیلی خوشش آمد. اگر نبود بلیط هواپیما و ترس اینکه به پرواز نرسد، چند دور هم با خودش بازی می کردیم!

 

آنچه در پی می آید متنی است که آنجا به عنوان سخن نخست برای شماره اول جاده نوشتم:

 

سخن نخست؛ اول جاده

 

سلام اسم اوست. این یعنی وقتی سلام می کنیم می گوییم "او با شماست". اویی که همیشه همه جا هست و رگ گردن نزدیک تر. پس سلام علیکم!

 

همیشه وضع همین جور است. کل این ململکت را هم که بگردید بعید می دانم سردبیری پیدا کنید که سرمقاله اش آخرین مطلب یا با کمی ارفاق جزو آخرین مطالب نگارش شده نشریه نباشد. وضع کنونی ما همین است. مطالب جمع شده و کل صفحه ها بسته شده و تنها چیزی که مانده همین سخن نخست است.

 

کار سختی نیست. اصلن کار سختی نیست. می توانی شروع کنی بد و بیراه بگویی به هرکس که دلت خواست. از رئیس جمهور و وزیر و معاون وزیر (حتی مشاوران جوانش!) و... بگیر تا دبیر کل و دبیر جزء و دبیر همایش و دبیر اجرایی و دبیر اسکان و دبیر تغذیه و دبیر سرویسهای بهداشتی و... هر دبیر دیگری که به ذهنت می رسد و گیر بدهی به هر چیزی که در برگزرای این همایش می بینی (که البته جای گیر دادن هم زیاد دارد) و احتمالن با این وضع نشریه به شماره های بعدی نرسد.

 

یا نه! فلسفه ببافی که جرا با این همه فلاکت و ناهماهنگی و بی خوابی و صرف هزینه دارید نشریه منتشر می کنید و سخن سرایی کنی آنقدر که حوصله خودت و بقیه سر برود. بعدش تعریف کنی از اتفاقهایی که برایت افتاده تا حدود هزار کیلومتر راه را طی کنی تا برسی به شهر شاه چراغ و حافظ و سعدی و آخرش هم هیچ وقت نرسی و ده کیلومتر مانده به شهر سر از یک دشت وسیع در بایوری با یازده هزار هکتار با تابلوی دانشکده کشاورزی دانشگاه شیراز و...

 

می شود از همه تشکر کرد. از همه آنهایی که گفتم می توانی بد وبیراه بارشان کنی. اسم تک تک آن دبیرهایی که گفتم را بیاوری و سپاس گذار همه زحمتها باشی و بگویی اگر نبود همکاری ایشان هیچ اتفاقی نمی افتاد ( وتوی دلت فکر کنی به اینکه آیا تفاوتی هست بین افتادن و نیفتادن این اتفاق؟!) بعد هم همه از نشریه ات تعریف و تشکر کنند و مثل سریالهای آبگوشتی تلویزیون همه چیزی به خیر و خوشی تمام بشود.

 

ولی همه این کارها تکراری است. تکراری در حد کلیشه. حتی می شود با این موضوع بازی کنی که اصلن چرا یک سردبیر خسته و درب و داغان که قوت غالب این چند روزش تن ماهی بوده و یک خواب بیشتر از دو ساعت نداشته و اصلن حس حال نوشتن ندارد باید ساعت دو نیمه شب که همه خوابند (به جز این گرافیست جان بر کف!) بنشیند سخن نخست بنویسد؟ حتی این سوژه را هم محمد شفای خدابیامرز(!) (دبیرهمایش دوسال پیش) استفاده کرد.

 

وقتی شما این یادداشت را می خوانید همه از شهرهایشان امده اند. مستقر شده اند. افتتاحیه با شکوه تمام(!) با حضور آدمهای مهم برگزار شده و همایش "از دین جهانی به جهان دینی" کلید خورده.

 

من هم هنوز نمی دانم چه بگویم؟
ولی تمام فکرم مشغول این است که با وجود همه کاستی هایی که ممکن است وجود داشته باشد. کاش تک تک مان اینقدر به فکر باشیم که وقتی بعد همایش کلاه هایمان را پیش خودمان قاضی می کنیم به این نتیجه نرسیم که پول بیت المال و این همه وقت و انرژی در قبالمان به هدر رفته است.

 

یا علی مدد

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1385/05/31ساعت 5:47  توسط محمد مهدی شیخ صراف  | 

به نام خداوند بخشنده مهربان

      بدون شرح    

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1385/05/25ساعت 6:57  توسط محمد جواد ملکوتی  | 

سایت وعد (المقاومه و الانتصار)

 

هواللطیف

مسابقه بین المللی اینترنتی
"سلام بر نصرالله
"

سلام بر نصرالله!

بنویس!

 

در این روزگار بی خیالی

که همه به حداقل ها قانع شده اند

بیا با دیگران قدری تفاوت داشته باشیم

و کاری کنیم

غیر از نشستن زیر کولر

دیدن تلویزیون

و ابراز تاسف

 

باور کن می شود قلم نیز سلاح باشد

و بخند به آنان که این باور را به سخره می گیرند

 

پس قلم بردار

و بنویس

 

برای فلسطین

و رویارویی سنگ

با هلکوپتر آپاچی

تانک مرکاوا

 و اف شانزده های ساخت آمریکا

 

بنویس

برای لبنان

برای قانا

کودکان مظلوم

و پیکرهای به خون نشسته

در نبرد نابرابر با بمب های یک تنی

 

برای بیروت

پرتقالهای خونی

هویتی که می خواهند به غارت ببرند

و آنان که ایستاده اند

بنویس

به نام حزب الله

به نام نصر الله

به نام پیروزی

 

بنویس

تا بدانند

ما

شرف مان

و مردانگی مان را

همراه بشکه های نفت نفروخته ایم

و هرگاه اذن میدان بیابیم

می خروشیم

و محشر به پا می کنیم

 

بنویس تا از یاد نبرند

حیات شیعه به عزت اوست

و برای حفظ آن

منتظر قطع نامه نمی ماند

 

بنویس

و به یادشان بیاور

خیبر را

سپس با صدای بلند بگو

"کم من فئة قلیله غلبت فئة کثیرة باذن الله"

 

بنویس تا بدانند

جلوی کربلا را با حق وتو نمی شود گرفت!

 

یا علی مددی

محمد مهدی شیخ صراف

+ نوشته شده در  دوشنبه 1385/05/23ساعت 0:5  توسط محمد مهدی شیخ صراف  | 

به نام خداوند بخشنده مهربان

- الحمد لله به بركت حضور رييس جمهور،
روحيه شور و نشاط در بين مردم ايجاد شده...

تلويزيون را خاموش مي كند
و زير لب غرولند كنان مي گويد: غلط كردي!!!

+ نوشته شده در  شنبه 1385/05/21ساعت 23:18  توسط محمد جواد ملکوتی  | 

                به نام خداوند بخشنده مهربان

                         

لطفا معناي آيه را با عبارت نوشته شده بر روي پلاكارد داخل عكس مقايسه كنيد.

«يا ايها النبي قل لازواجك و بناتك و نساء المومنين يدنين عليهن من جلابيبهن ذلك ادني ان يعرفن فلا يوذين و كان الله غفورا رحيما.»
                                                                                            
آيه 59 سوره مباركه احزاب

1. ترجمه از محمد مهدي فولادوند:
اي پيامبر ، به زنان و دخترانت و به زنان مومن بگو: پوششهاي خود را بر خود فروتر گيرند. اين براي آنكه شناخته شوند و مورد آزار قرار نگيرند [به احتياط] نزديكتر است، و خدا آمرزنده مهربان است.

2. ترجمه از آيت الله مكارم:
اي پيامبر به همسران و دخترانت و زنان مومن بگو جلبابها (روسري هاي بلند) خود را بر خويش فرو افكنند، اين كار براي اينكه شناخته شوند و مورد آزار قرار نگيرند بهتر است [و اگر تاكنون خطا و كوتاهي از آنها سرزده توبه كنند] خداوند همواره آمرزنده رحيم است.

3. ترجمه از تفسير الميزان:
هان اي پيامبر، به همسران و دخترانت و زنان مومن بگو تا جلباب خود پيش بكشند بدين وسيله بهتر معلوم مي شود كه زن مسلمانند و در نتيجه اذيت نمي بينند؛ و خدا همواره آمرزنده رحيم است.

4. ترجمه از تفسير نمونه:
اي پيامبر به همسران و دخترانت و زنان مومن بگو جلبابها(روسري هاي بلند) خود را بر خويش فرو افكنند اين كار براي اينكه [از كنيزان و آلودگان] شناخته شوند و مورد آزار قرار نگيرند بهتر است و [اگر تا كنون خطا و كوتاهي از آنها سرزده] خداوند همواره غفور و رحيم است.

 ۵.YUSUFALI: O Prophet! Tell thy wives and daughters, and the believing women, that they should cast their outer garments over their persons (when abroad): that is most convenient, that they should be known (as such) and not molested. And Allah is Oft-Forgiving, Most Merciful.

 ۶. PICKTHAL: O Prophet! Tell thy wives and thy daughters and the women of the believers to draw their cloaks close round them (when they go abroad). That will be better, so that they may be recognized and not annoyed. Allah is ever Forgiving, Merciful.

 ۷. SHAKIR: O Prophet! Say to your wives and your daughters and the women of the believers that they let down upon them their over-garments; this will be more proper; that they may be known, and thus they will not be given trouble; and Allah is Forgiving, Merciful.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1385/05/19ساعت 11:35  توسط محمد جواد ملکوتی  | 


همیشه همان موقع که فکرش را نمی کنی، اتفاقی را که مدتها آرزویش را داشتی واقع می شود.

همیشه روح هرکسی یک روح نصفه است که درست از وسط نصف نشده. مثل یک بیسکوییت که وقتی می شکنی اش، درست و حسابی و صاف نمی شکند. اگر بخواهیم یک بیسکوییت درسته باشیم...

همیشه در دنیا برای آنکه مفهوم خوبی و هر چیز خوبی درک شود  ناگزیر باید "بد" تجلی پیدا کند. شاید اشکال از ذهن انسان است که بدون قرینه یابی نمی تواند مفاهیم را دریابد. چگونه می توان مفهوم انصاف را دریافت بدون آنکه ظلمی واقع شود؟ اما همین که جرقه ی ظلمی زده شود، دیگر انصافی وجود نخواهد داشت و هرچه هست مظلومیت است و ظالمیت. پس فهم ما از خوبی فقط می تواند یاد آوری خاطره آن باشد. پس ما تا زمانی می توانیم خوب باشیم و در خوبی زندگی کنیم که هنوز نفهمیده ایم در چه زندگی می کنیم. پس همیشه باید شکر گذار هرچه هستیم و هرچه داریم باشیم. چون نمی دانیم چه هستیم و چه داریم! و مادام که به سبب حلول قرینه اش دریابیم، دیگر آن را نداریم. (همان مثال قدیمی تاریکی چیست الا عدم روشنایی؟!) مثل رابطه علم و جهل. (و چه پیچیده است این رابطه!)

این قاعده اگرچه کلی نیست و خیلی زیاد بستگی به نوع درک ما از مفاهیم دارد، اما بسیار کاربردی است.

چشمه حکمت تاژ

+ نوشته شده در  سه شنبه 1385/05/17ساعت 23:43  توسط نویسنده میهمان  | 

به نام خداوند بخشنده مهربان

منمشتعلعشقعليمچهكنم

ایوان نجف عجب صفایی دارد
مرغ دل من چه خوش هوایی دارد


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 1385/05/16ساعت 23:26  توسط محمد جواد ملکوتی  | 

به نام خالق فيل و پشه

به نام خداوند يكتايي كه شُكر او نردبان سعادت جاوداني و كليد فيوضات دو جهاني است. خدايي كه شان و مقامش بسيار با جلالت؛ و عظمتش از قياس و اندازه افزون است.

و اما روايتگر ما چنين روايت مي كند كه :
چند صباحي ست كه وبلاغ نويسانِ دنيايِ مجازي، خسته، و طبع شان از اين دنيا منزجر گرديده و مشغول به نگاشتن مطالبي هستند كه از جاده عقل بيرون است. و في الجمله در پي فتح عرصه هاي جديد و رويت افق هاي نو هستند. و اينگونه بود كه افكار و عقول ناقصه به كار افتاد و ويريوسي از جانب فردي "دچار" در محيط وبلاغستان گسترش يافت. نام اين ويريوس
RRJ مي باشد كه از اختصار نام اين فرد دچار بدست آمده و اشك مك آفي و نورتون و ... را در آورده از جهت ناتواني از جلوگيريِ شيوع آن.
نحوه ابتلا بدين ويريوس مهلك بدين صورت است كه شخص مزبور در قالب اسمايي چون:
غلامرضا و آناهيتا، هوشنگ و كامليا، برانكو و چلنگر، آرش و ماه سلطان بيگم و ...
و با استفاده از اشكالي همچون:

به كامنت دانيِ وبلاغ ميزبان نزول اجلال نموده و كامنت هايي با مضامين ذيل قرار ميدهد :
سلام وبلاگ خوبي داري از كجا خريدي؟ به ما هم سربزن بامرام.
و يا
مطالبت بسيار خوشگل بود با تبادل لينك چطوري ناقلا؟و يا اينكه
ممنون كه سر زدي به ما، باز هم بيا از ورا، با صفا.و يا
قطار عشق ما سوت كشيده!!!
با مطلب جديد به روزم.
و يا
عذر ميخوام از اينكه تو اومدي به ما سرزدي ولي من نتونستم بيام به شما سر بزنم.
آخه مادر بزرگم دو قلو زاييده بود.
حالا آپم.
و قص علي هذا.
و ديگران نيز به تاسي از همان فرد تا له كردن كامنت داني ميزبان، و بي ارزش كردن مطالب وي پيش مي روند.
اما از جانب اداره تأمينات شبكه جهاني و نيز اداره مبارزه با گسترش جرايم اينترنتي از براي اشخاصي كه مبادرت به تكثير اين ويريوس مي نمايند مجازاتي در نظر گرفته شده كه حداقل آن از حداكثر مجازات هاي معمول بيشتر است و آن بدين شرح است: تبعيد به شهر قم و خوردن سنگكي به مدت چهل صباح. همراه با آب شور.پس در احوال خويش بنگر كه چگونه اي.


پي نوشت:1. ي دوم در لغت ويريوس خوانده نمي شود.(نكته انحرافي)
2. سنگكي:
غذايي كه فقط در ديار قم سِرو مي شود.
نوعي غذا كه به زهرمار بيشتر شبيه است تا غذا.
غذاي اهل دوزخ كه با تخفيفِ درجه بدين صورت براي اهل دنيا آماده شده.
غذايي كه انسان را از ثقل معده متأثر و از گرسنگي متضرر مي گرداند و همچنين شادي را به ملال مبدّل مي گرداند.
در كتاب مفاتيح النصفهان( كه از تاليفات عارف كامل، عالم عامل، فقيه فاضل جناب مستطاب شيخ مي باشد) دعايي ذكر شده كه خواندن آن پس از خوردن اين غذا بسيار مجرب است و اثري عجيب و نفعي غريب دارد كه عقول از درك كيفيت آن عاجز است و آن دعا اينست:
« اي سنگكي، روزگار طويلي است كه در بيت الخلاء پنهان شده ام و علاج دل خود مي كنم و ميخواهم كه ياد تو را فراموش كنم و عمر خود را در اين كار تمام كردم و در اين كار، بسيار تعب كشيدم. چون تو را ديدم ترسيدم كه مثل اول شوم و پناه مي گيرم به خدا از شر تو.»و سپس مي گويي:
« پاك و منزه است خدايي كه چندان لذت كرانچي و چيپس و ... را به دلمان چشانيد و طعم بد سنگكي را از يادمان برد.»3. فرد دچار: زياده از اين در مورد او توضيح نمي دهم زيرا حكايات وي در السنه و افواه مشهور و در تواريخ و كتب مسطور است.

يا علي مدد است

+ نوشته شده در  یکشنبه 1385/05/15ساعت 2:57  توسط محمد جواد ملکوتی  | 

به نام خداوند بخشنده مهربان



من نه تنها قربانی سرنوشت خویش نیستم، بلكه در ايجاد آن سهم دارم.



+ نوشته شده در  پنجشنبه 1385/05/12ساعت 3:21  توسط محمد جواد ملکوتی  | 

به نام خداوند بخشنده مهربان

علي دايي به تيم سايپا پيوست!!!

          علي دايي  
 

مراحل عمر بشريت:

1- جنين
2- نوزاد
3- خردسال
4- كودك
5- نوجوان
6- جوان
7- ميانسال
8- پير
9- فرتوت
10- كهنسال
11- فسيل
12- علي دايي

لازم به توضيح است كه مرحله آخر، جديدا از سوي سازمان بهداشت جهاني به مراتب فوق الذكر اضافه شده است.

+ نوشته شده در  سه شنبه 1385/05/10ساعت 22:31  توسط محمد جواد ملکوتی  | 

به نام خداوند بخشنده مهربان

 

سلام مهدي !!!
پدر برات پيغام داده (از دستت خيلي عصبانيه)
صداشو برات ضبط كردم گوش بده
چليك..................


خوب گوشاتو باز كن
حرفامو يه بار بيشتر تكرار نمي كنم.
دو هفته مرخصي برات كافيه.
از شنبه برمي گردي دوباره مثل سابق به برادرات كمك مي كني.
آبروي خانواده در خطره. مي فهمي؟
اگه غير از اين بشه خودم ريشاتو دونه دونه مي كنم، مي دم باهاش براي "كولينا" كلاه گيس درست كنن.
در ضمن دختر يه معدن دار سيسيلي رو برات در نظر گرفتم.
حدودن 68 سالشه ولي دختر خوبيه از همه مهمتر پدرش يه معدنداره.
يه نكته مهم، خانواده دون ميثو بهرامئونه بر ضد تو وارد عمل شدن حواست رو بيشتر جمع كن.
يادت باشه من هر خطايي رو مي بخشم غير از نافرماني!

+ نوشته شده در  دوشنبه 1385/05/09ساعت 1:27  توسط محمد جواد ملکوتی  | 

In the name of Allah, the Compassionate, the Merciful

End of ...

.Mankind must put an end to war, or war will put an end to mankind

John F. Kennedy

+ نوشته شده در  یکشنبه 1385/05/08ساعت 0:9  توسط محمد جواد ملکوتی  | 

 به
سید کربلای لبنان
مدینه ترانه ای ترین مدیترانه ای
نصرالله

شیعه یعنی شیر، یعنی شیر مرد
شیعه یعنی تیغ عریان در نبرد

شیعه یعنی تیغ، تیغ موشکاف
شیعه یعنی ذوالفقار بی غلاف

شیعه یعنی تندر آتش فروز
شیعه یعنی زاهد شب، شیر روز

شیعه باید آبها را گل کند
خط سوم را به خون کامل کند

خط سوم خط سرخ اولیاست
کربلا بارز ترین منظور ماست...

(به روز شده توسط: سید سعید موسوی)
شعر از مرحوم محمد رضا آقاسی 

+ نوشته شده در  جمعه 1385/05/06ساعت 22:59  توسط نویسنده میهمان  | 

به نام خداوند بخشنده مهربان

ماه رجب هم اومد. ماه خدا، ماه استغفار، ماهي كه در آن، رحمت بي انتهاي خداوند، بيش از هر زمان ديگري شامل حال بندگان (مسلمان و غير مسلمان) مي شود. ماه زیارتی اباعبدالله و امام رضا علیهما السلام ماهي كه يكي از كاملترين انسان ها، اميرالمومنين علیه السلام در يكي از بهترين روزهاي آن به دنيا آمد. روز سيزدهم ماه، سيزده عددي كه براي من هميشه عدد خوبي بوده است. و به قول عوام عدد شانس من بوده است.
انشا الله كه بتونيم از بركات اين ماه عزيز نهايت استفاده را ببريم.

***
اين مهدي هم كه ول كرده و رفته، نمي دانم چرا اين روزها به هر كس برمي خورم يه جوريه(همين طور خودم). يه جور بيقراري، يه جور دلتنگي. شايد اين روح نا آرام مي خواهد چيزي به ما بگويد و ما نمي فهميم. شايد هم...

(برای خواند ادامه یادداشت رو ادامه مطلب کلیک کنید)


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1385/05/05ساعت 19:15  توسط محمد جواد ملکوتی  | 

بسم النور

به نظر شما، ميشه آسمون رو بوسيد؟
حكما ميشه، براي پيرزني كه عقيده داره دو، دوتا ۵ تا ميشه.
آخي...من 4تاشو شنيده بودم !!!
به نظر من ميشه، آخه ما عقيده داريم كه خداي ما تو آسمونه...

اما آسمون محل يه گذره؟
گذر از چي ؟ از خودم از خودت.
ولي من فكر ميكنم بشه اونم زماني كه از رگ گردن به تو نزديك تره، البته آدم نميتونه رگ گردنش رو ببوسه.
اما تو شاهرگ وجودي خودش ميتونه او رو احساس كنه.

اصلا حواست هست؟

اگه خوب دقت كني ميتوني اون رو همه جا ببيني،
آخه آسمون رو توي چشماي زلال همه ميشه ديد، حتي اگه به زمين نگاه كنه!!!
حتي تو شاخه گل نرگس،
ببين زندگي چقدر قشنگ ميشه،
تو مي توني بوي گل محمدي رو همه جا حس كني، همه جا.
اما ممكنه ايراد بگيري، بگي بابا ول كن اينقدر مشكلات سرمون ريخته كه ديگه فرصت نگاه كردن به آسمون هم نداريم چه برسه به گل نرگس و ...

من هم ميگم قبول؛
اما فكر نمي كنم ما كمتر از اون پيرزن باشيم كه عقيده داره!

اصلا يه نگاه به خودت بنداز و بعدا بگو نديدمش.
اونوقت اگه باز هم نتونستي آسمون رو ببوسي يه سري به شهدا بزن و بگو « آن قدر در مي زنم اين خانه را
تا ببينم روي صاحب خانه را »
حتما مي توني چون در وجودت از روز ازل نهفته است.


« خوش به حال اون عاشق كه غير از معشوق هيچ چيز ديگه اي نبينه»

ني من منم، ني تو تويي، ني تو مني
هم من منم، هم تو تويي، هم تو مني
من با تو چنانم اي نگار ختني
كاندر غلطم كه من تو ام يا تو مني

"یا رب نظر تو برنگردد"
م. پسرخاله

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1385/05/04ساعت 7:39  توسط نویسنده میهمان  | 

سيد حسن نصراللهشرم الشيخ كوفه است و
جنوب ، نينوا!
دارد جنوب شبيه كربلا مي شود
مديترانه ، فرات است
فرات ، عباي توست!
براي اين همه زخمي
براي اين همه بي كفن
تنها رداي مهربان تو مانده است !

جنوب غرق خون است و
غزه آهوي زخمي
تو تنها مانده اي نصرالله!
در خيبري به نام جنوب
و هواپيماها دارند خندق مي كنند و
كودكان زخمي تشنه اند
تو رفته اي از شريعه آب بياوري
در برابر چشم اين همه ماهواره جاسوسي...

علیرضا قزوه

(به روز شده توسط: سید سعید موسوی)
(برای خواندن ادامه شعر روی ادامه مطلب کلیک کنید)


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 1385/05/02ساعت 21:13  توسط نویسنده میهمان  |